تبليغاتX
بهره برداری از ترانه ها و دیگر مطالب این وبلاگ بدون اجازه از نویسنده ممنوع است روشن تر از خاموشی

روشن تر از خاموشی

تردید

 

 

تردید

 

به چشمام نگا کن بگو عاشقی

محاله که چشماتُ حاشا کنم

بذار گفتنی ها رو چشمات بگه

بذار رنگ عشقُ تماشا کنم

 

وقتی که به چشمات نگا می کنم

یه حسی منُ زیر و رو می کنه

به هر سو که رو می کنم عکس تو

منُ با چشات روبرو می کنه

 

نه می تونم از فکر تو رد بشم

نه می تونم با یاد تو سر کنم

نمی شه به این سادگی دل سپرد

کمک کن که عشقت رو باور کنم

 

به چشمام نگا کن بگو عاشقی

نذار تو شب شـک حیرون بشم

من از مرگ ترسی ندارم ببین

می خوام تو نگاه تو ویرون بشم

 

چه رویاییِ لحظه ی مرگ من

تو اون لحظه ای که نگام می کنی

از این عشق می میرم و عاقبت

تو با اسم کوچیک صدام می کنی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:15  توسط محسن سرداری  | 

ایران

من با سه ترانه در به اصطلاح جشنواره ترانه های سرزمین مادری شرکت کرده بودم که در اینجا ترانه ای رو که برای ایران نوشتم خدمتتون تقدیم می کنم.

 

ایران

 

به نام ايران

يادگار شكوه و زيبايي

به نام ايران

سرزمين پاك اهورايي

به نام ايران

مهد فرزانگي و شعر و سخن

به نام ايران

عاشقانه بخوان به نام وطن 

 

اي وطن كاشانه من/خاك پاكت خانه من

نام تو شد بر لبانم/هر نفس، ترانه من 

 

دست ناپاك پليدان/دور از دامن تو

ميهنم جانم فدايت/تن من پيراهن تو 

 

جاي عشقت را نگيرد هيچ عشق ديگري

بوسه بر خاك عزيزت سرزمين مادري 

 

گرچه از آشوب دوران/زخم ها بر سينه داري

سربلند و سرفرازي/چون دماوند استواري

 

آسمانت پر ستاره/دشتهايت لاله گون باد

چشم بد دور از نگاهت/جاودان ماني و آباد

 

جاي عشقت را نگيرد هيچ عشق ديگري

بوسه بر خاك عزيزت سرزمين مادري

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:19  توسط محسن سرداری  | 

نامه های بی نشون

نامه های بی نشون

این نامه های بی نشون / از راه دوری می رسه

این گریه های خط به خط/ برای من مقدسه

 

نیستی ولی خیال تو / سایه به سایه با منه

این خاطرات خوب توس / که بغص من رو می شکنه

 

گفتم که بعد از رفتنت / باید فراموشت کنم

سوزوندی قلبم و ولی/ نشد که خاموشت کنم

 

حالا فقط این نامه هاس/ که همدم شب منه

این گریه های بی صدات/ آتیش به قلبم می زنه

 

هنوز چشام دنبال توس/ تا خودمُ پیدا کنم

با نامه های بی نشون/ امروزُ، فردا می کنم

 

چه لحظه ها که تو خودم / به یاد تو گریستم

شاید بیایی عاقبت / روزی که دیگه نیستم

 

تو می رسی و بی کِسی / منُ از اینجا می بره

باور نمی کنی ولی/ این اتفاق آخره

 

-  این ترانه یه کار کاملاً حسیه که تو جو یه ترانه ای که این اواخر زیاد بش گوش دادم نوشته شد. اینه که با تمام ضعف هاش دوسش دارم. البته هیچ جور گرته برداری و تقلیدی در کار نبوده.

-  از اینکه فرصت نمی کنم به موقع به دوستان سر بزنم، عذرخواهی می کنم. همونطور که بارها گفتم مشغول خدمت مقدس اجباری هستم.

-  تو بنیاد ترانه به روز شدنم رو اعلام می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:19  توسط محسن سرداری  | 

ترانه سنگ

سنگ

 

یه سنگ تیپاخورده/ به جاده تن سپرده

فکر می کنه تو عمرش/ حسابی بد اُورده

 

فکر می کنه با خودش/ اگه یه کم طلا داشت

کلی تو این جماعت/ عاشق و مبتلا داشت

 

فکر می کنه که اونوقت/ اینجوری تنها نبود

با همه ی بزرگی / جاش زیر پاها نبود

 

هر کسی پیداش می کرد/ دیگه رهاش نمی کرد

به دیده ی حقارت / کسی نگاش نمی کرد

 

اگه کنار دریا بود / اونو به دریا نمی زد

اگه میون جاده بود / به صورتش پا نمی زد

 

اما حالا یه سنگه / یه سنگ که ارزش نداره

یه سنگ که هیچ رهگذری/ کاری به دردش نداره

 

این سنگ تیپاخورده / به جاده تن سپرده

منم منم همون که / انگار یه عمر مرده

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:30  توسط محسن سرداری  |